تبليغاتX
زاغه نشینان
سلام

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 20:25 توسط مهناز |


 

سفر

 سفرم به عمق چشمات

هجرت غریب و عاشقانه بود...........

سفر غریبی داشتم،توی اون چشم سیاهت

سفری که بر نگشتم، گم شدم توی نگاهت.....

یه دل ساده ی ساده،کوله باره سفرم بود................

چشم تو مثل یه سایه،همه جا همسفرم بود.................

تو شدی خون تو رگهام،من دیگه خودم نبودم........................

من برای نفس کشیدن ،حالا محتاج تو بودم...

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 23:2 توسط مهناز |


 

سلام سلامی به وسعت آسمون آبی..سلامی به کرمیه خورشید جنوب و

سلامی به خنکای نسیم شمالی

عزیزای من سلام گلایه هاو شکوه هاتون قبول..آره نبودم به قول دوستان کم پیدا شدم

چی بگم از یه طرف مشکلات کامپیوتر و از طرفی مسافرتی که پیش اومد آره

 رفتیم جنوب بعد از سه سال دوباره خورشید گرم جنوب آفتابشو رو صورتم

 تابید...چه لدتی بیشتر از این که بعد از سه سال برگردی به جایی که کلی

 اونجا خاطره داری....اما جالا دیگه اومدم اومدم شمال ...اگه خدا بخواد مثل

قدیما مدام به روز میکنم

+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 23:58 توسط مهناز |


سلام من اومدم با کلی شرمندگی از بابت نبودنم..

برای کامپیوترم مشکلی پیش اومده و در گیرش

هستم .شاید تا یه مدت دیگه هم نتونم به صورت دائم

بیام نت و آپ کنم و به شما دوستای عزیزم سر بزنم

اما دورادور قلبم همراهتونه و به یادتونم خیلی دم براتون

 تنگه

ایشا... زود درست بشه همه چی دوباره به جمع گرمتون

 برگردم

فداتون

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 14:42 توسط مهناز


سلام دوستای گلم

میدونم خیلی هاتون ازم ناراحتین

باور کنید خیلی اتفاقی یه سفر به مازندران پیش اومد ما هم رفتیم و دیگه

 نتونستم به وبم سر بزنم همینطور به وب شما

البته خیلی از دوستام توی این مدت که نبودم نیومدن به وبم و هنوز تولدمو

تبریک نگفتن.من بعد از آپ کردن حتی وقت نکردم شمارو دعوت کنم منو ببخشید...

راستی عکس از کپی نقاشیم گرفتم براتون می زارم چون قولشو داده بودم

تاکید می کنم این عکس از روی کپی هست از روی اصل نقاشیم نیست

اصلشو خیلی زود اومدن بردن حتی نشد ازش عکس بگیرم اما اون اسکن

 رو بردم دادم برام چاپ کردن و این عکس همون کپی هست

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 23:13 توسط مهناز


 

 

سلام. به بهار .سلام به طبیعت.سلام به تک تک دلهای عاشق.من شارز

شارزم.خیلی خوشحالم....الان آپ کردم چون (به گمانم)تو ایام عید به دلیل

 مهمونی رفتن و منمانی دادن وقت آپ کردنو نخواهم داشت تنها به وب

شما سر میزنم البته اگر آپ کنید دیگه خودم تا ۱ هفته اول سال آپ نمی

کنم.شرمنده ی اخلاق وبلاگیتون..

 

    برای همین زود پست کردم و همینجا میخوام تولدمو جشن بگیرم..

۳ فروردین ۱۳۶۷ من به دنیا اومدم(وقتی کوچیک بودم...چقدر بزرگ بودم)....خدایا خداوندا...چه ناز بودم

من...وای...فدام بشه خودش....

 

داداشم از حالا کادومو بهم داده ها...شما نمیدین؟!!!

می گفت:صبر ندارم تا سوم بمونم الان میدم بهت........

 

     تو سال جدید یه دنیا آرزوهای پاک و خوب از نوع بهترینهاشو برای شما

دارم.شاد زندگی کنید.مهربون باشید.

 

     خیلی جالب امسال. سال تحویلو توی عروسی به سر می بریم..یکی از

 آشناهامون جمعه عروسی دارن عجب روزییییییییییییییییییییی

     امید وارم سال جدید رو با خوشی شروع کنید و از همه چیز لدت

ببرید..زیبا ببینید. نگاهاتونو زیباکنید.زیبا نگاه کردن هنره...

سال نو مبارک

    .واسه تولدم می خواستم بترکونم وبمو اما نمی دونم چرا حرفم نمیاد

 

 خیلی ممنون که اومدین پیشم

اینم کیک تولدم نوش جونتون

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 22:56 توسط مهناز |


 

از محبتای بی شمار شما دوستای گل نسبت به این پستم .خیلی

سپاسگذارم...شرمنده کردین به خدا

پیشا پیش عید نوروز رو به همتون تبریک میگم عزیزای من

شادو سر بلند باشین.....

 

سلام عزیزای من

ایندفه میخوام یه سری از کارامو براتون بزارم

امید وارم خوشتون بیاد ........

این نقاشیمو اول آذر ماه شروع کردم و تو همین ماه جاری تمومش کردم

البته پیش خودم نمی مونه. شوهرش دادم

الان تو قاب سازی هستش وقتی تحویل بگیرمش شوهرش میاد می برتش

در چند مرحله ازش عکس گرفتم

این دومین فروشه نقاشیه منه...

تا امروز دلم نمیومد بفروشمشون .اما دیگه زدم تو خط تولید...

هنوز هیچی نشده ۳ تا سفارش دیگه گرفتم

برام دعا کنید زنده بمونم بتونم بکشمشون

این عکس بالاییه نمیدونم چرا این رنگی شد...مشکل از این گوشیه زاقارته منه

ببخشید شما منو

من از تکمیل شدش عکس نگرفتم یعنی می خواستم با قاب ازش عکس بگیرم

ولی قبل قاب گرفتن بردم ازش کپی گرفتم چون اصل کار که دیگه مال من نیست حد اقل نمونه کارمو باید

 داشته باشم دیگه...خلاصه آقاهه برام اسکنش کرد ..اما نمیدونم چرا نمیشه بزارمش اینجا

شاید چون کیفیتش بالا هست ب...ه هر حال تا چند وقت دیگه تکمیل شدشو هم میزارم اینجا

این کارو روی سی دی انجام دادم

 

 اینم رنگ آمیزی روی سفال هست

۱۳۸۵

۱۳۸۵

اینم یه نوع گلدونه

۱۳۸۷

اینم یه چند خط شعر واسه خالی از لطف نبودن این پستم

 

+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 1:42 توسط مهناز |


 

با یه شکلات شرو شد...


با یه شکلات گذاشتن تو دستش، اونم یه شکلات گذاشت تو

دست من

 
من بچه بودم ، اونم بچه بود


سرم رو بالا کردم، سرشو بالا کرد،دید که منو می شناسه


خندیدم...


گفت: دوستیم؟


گفتم: دوستِ دوست


گفت: تا کجا؟


گفتم: دوستی که تا نداره

 
گفت: تا مرگ


خندیدم و گفتم: گفتم دوستی که تا نداره


گفت: باشه تا پس از مرگ


گفتم : نه نه نه نه تا نداره


گفت: قبول...تا اونجا که همه دوباره زنده میشن.یعنی زندگیِ

پس از مرگ بازم با هم دوستیم تا بهشت، تا جهنم تا هرجا که

باشه منو تو باهم دوستیم


خندیدم و گفتم: تو براش تا هرجا که دلت می خواد تا بزار، اصلاً

یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا اما من اصلاً براش تا نمیزارم


نگام کرد


نگاش کردم


باور نمی کرد


میدونستم که اون می خواست حتماً دوستی ما تا داشته باشه،

 دوستیِ بدونِ تا رو نمی فهمید


گفت بیا برا دوستیمون یه نشونه بزاریم


گفتم: باشه تو بزار


گفت: شکلات


گفت: هربار که همدیگرو میبینیم یه شکلات ماله تو یکی ماله

من. باشه؟


گفتم: باشه


هربار یه شکلات میزاشتم تو دستش، اونم یه شکلات تو دست

من باز همدیگرو نگاه می کردیم یعنی که دوستیم... دوستِ

دوست


من توندی شکلاتمو باز می کردم میزاشتم تو دهنمو تند و تند

میمکیدم میگفت: شکمو، تو دوست شکموی منی و شکلاتشو

میزاشت توی یه صندوقچه قشنگ


میگفتم: بوخورش


میگفت: تموم میشه، می خوام تموم نشه، برای همیشه بمونه


صندوقش پر از شکلات شده بود، هیچ کدومشو نمی خورد...

من همشو خورده بودم


گفتم: اگه یروز شکلاتاتو مورچه ها بوخورن یا کرما، اونوقت

چیکار می کنی؟


گفت: مواظبشون هستم


میگفت میخوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم و

من شکلاتامو میزاشتم تو دهنمو میگفتم: نه نه نه... تا نداره،

دوستی که تا نداره


یک سال، دو سال، چهار سال، هفت سال، ده سال، بیست

ساله که شده، اون بزرگ شده منم بزرگ شدم


من همه شکلاتامو خوردم، اون همه شکلاتاشو نگه داشته، اون

 اومده امشب تا خداحافظی کنه، می خواد بره، بره اون دور دورا


میگه میرم اما زود بر میگردم، من که میدونم میره و بر نمیگرده،

یادش رفت شکلات به من بده، من که یادم نرفته، یه شکلات

گذاشتم کف دستش، گفتم این برای خوردنِِِِِِِِِِِِ، یه شکلاتم

گذاشتم کف اون دستش، اینم آخرین شکلات برای صندوق

کوچیکت
یادش رفته بود که صندوقی داره برای شکلاتاش، هر دوتا رو

خورد...! خندیدم... میدونستم دوستیِ من تا نداره، میدونستم

دوستیِ اون تا داره، مثل همیشه


خوب شد همه شکلاتامو خوردم، اما اون هیچکدومشو نخورده،

 حالا با یه صندوق پر از شکلاتای نخورده چی کار میکنه؟

سلام گلای مهربون...۲۵ بهمن روز جهانی عشق (ولنتاین)مبارک

مبارک تک تکتون باشه...خیلی دوستون دارم

امروز روز ردو بدل شدن دلو جیگر بین عاشقاست...

بودو عروسک  بده...قلب بده..شکلات بده....بودو جا نمونی

خدا وکیلی تو کسی و داری که توی این روز بهش کادو بدی؟

این روز بهانه ی خیلی خوبی برای ابراز علاقه هست

پس اگه توی روزای دیگه کم کاری می کردی

وقتشه ..پاشو پاشو...جبران کن

تا جایی که می تونی به معشوقت بگو دوستش داری..زود باش

از این جمله ی جادویی زیاد

استفاده کنید.آهسته در گوشش

فریاد بزن عشقتو .بگو دوست دارم عشق من

البته مواظب گوش اون بنده خدا باش..گناه داره......

ولنتاین خوب فصلی برگزار میشه ها..

هوا سرد زیبا.... لذت بخش

آدم کیف میکنه

اینم دوتا دوست مهربون..نیگاشون کنید چه شادن

به همتون خوش بگذره ه ه ه ه ه ه ه ه ه 

 

من به عشق عاشقم

یه شعر خیلی وقت پیش جایی خونده بودم اما جور نمی شد بنویسمش

الان خیلی وقت مناسبی هست..خیلی دوسش دارم

امید وارم شما هم لذت ببرید از خوندنش خیلی با معنیه

هرگز از بی کسی خویش مرنج

هرگز از دوری این راه مگو

و از این فاصله ها که میان منو توست

و هر آنگه که دلت تنگ من است

بهترین شعر مرا قاب کنو پشت نگاهت بگذار

تا که تنهاییت از دیدن من جا بخورد

و بداند که دل من با توست و همین نزدیکیست

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 21:2 توسط مهناز |


سلام نفسای من..ممنونم که به  جمع زاغه نشینی ما می پیوندید...زاغه نشینی هم

عالمی داره واسه خودش...سلام به همه ی ساکنین این سرزمین....سلام به تمام

بی سرزمین های تنها ....سلام به همه....

      جند وقت پیش به صورت خیلی اتفاقی  اما خیلی شدید گوش جانمو سپردم

دست گوینده ی رادیو. و با تمام وجود به حرفای پر  هیجانش گوش می دادم...خیلی

لذت بخش بود اما در انتها بد جوری حالمو گرفت...براتون می نویسم ..تا آخر بخونید تا

متوجه دلخوری و عصبانییت من بشین...خبرها ی خیلی با نمکی هستناااااااا...بخون

 پشیمون نمیشی....

!...توجه ..خبر خبر...توچه..!

مصر

در کشور مصر خانومی مهریه ی خود را ۲۰۰۰ عدد (گل رز مشکی راه راه)تایین کرده

است.به علت جدایی این دو زوج جوان.خانوم مهریه ی خود را اجرا نهاده است.

هم اکنون شوهر این خانوم به علت تهیه نکردن مهریه در زندان به سر می برد

از آنجاکه در هیچ کجای دنیا  رز سیاه راه راه یافت نمی شود.

.خانواده ی داماد پیشنهادی به عروس خانوم دادند.

.که این گلها رو براتون سفارش می دهیم تا به

صورت مصنوعی تهیه کنند.اما خانوم تنها رز سیاه راه راه طبیعی را قبول دارند.

و این موضوع گلخانه داران و کسانی که در امر پرورش گل مشغول به کارند را بر آن

داشت که همچین گلی را پرورش دهند

یکی از آنها اعلام داشت که تا سال ۲۰۱۱ رز سیاه راه راه را به بازار میاورد.

و این داماد بیچاره باید تا سال ۲۰۱۱ در زندان به سر ببرد

عجباا{برای ایشون صبر آرزو می داریم}عجباا!!

  خوبه عروس خانوم نگفت رز سیاه خال خالییییییی می خوام

مکزیک

در کشور مکزیک مردی بعد از صرف شام به بستر خواب می رود و بعد از بیدار شدن با

صحنه ی عجیبی مواجه می شود.موهای او به طرز عجیبی رشد کرده بودند

قابل توجه...!!!این آقا کچل بوده است

در ابتدا فکر می کند که همسرش برای شوخی با او کلاه گیس بر سر او نهاده تا

کمی بخندند و شاد باشند

اما وقتی به پوست سرخود دست می زند متوجه واقعی بودن موها می شود

و به پزشک  مراجعه می کند اما هیچ نتیجه ای ندارد

 کسی دلیل رشد سریع موهای او را نمی فهمد.

.پزشکی تصمیم می گیرد روند غذایی او را برسی کند تا شاید به نتیجه

 ای برسد اما بی فایده بود در آخر تنها غذایی که شب قبل از این اتفاق خورده است

را بهانه می کند (او ماکارونی خورده بود)حالا تمام افراد بی مو به مغازه ها هجوم برده

 اند تا ماکارونی بخرند. تا شاید موهای آنها هم رشد کند ..قیمت ماکارونی در مکزیک

 به چند برابر خود رسیده است

اما هیچ یک از افراد با خوردن ماکارونی موهایشان در نیامد جز همان مرد نخست

باور نمیکنی؟برو امتحان کن...شاید رو سر تو کار کرد...

جالب اینجاست که همسر این آقا در خواست طلاق کرده است

او می گوید که همسر خود را بدون مو دوست داشته است و دیگر علاقه ای به او ندارد

واه واه وا....چه حرفا...مردم بی کارن جدییی

در یه کشوری که یادم نمیا کجا بود

مردی برای شکار به جنگل بزرگی میره که  زنبوری بدنش رو نیش میزنه..بعد از بر

گشتن از شکار او احساس سبکی ،راحتی و آرامش میکنه ..او بیماریه قلبی داشته

 و سه تا از رگهای قلبش بسته شده بود

..اما وقتی به پزشک خود مراجعه می کنه بعد از آزمایش دادن

..پزشک به او می گوید که رگهای قلبت کاملا باز شده و هیچ

مشکلی نداری..پزشک دلیل این سلامتی را زهر زنبور می داند

ازآن پس کسانی که بیماری قلبی داشتند به جنگل می رفتند تا زنبور نیششان بزند

تا کنون چندین نفر بر اثر حملات حیوانات جنگلی جان خود را از دست داده اند

و حتی محل دقیق زندگی این زنبور خاص شناسایی نشده و معلوم نیست از کجا می آیند

باور نمی کنی؟برو امتحان کن

خوب تموم شد این بود خبرایی که شنیده بودم

تا یادم نرفته بگم همه ی این خبرا تنها یه شوخی بود

همشون از شکم روده ی  اون گوینده بیرون اومده بود.

من بی تقصیرم

خیلی اون روز سر کار موندم .وقتی گفت علکی بودن خیلی عصبی شدم

اما بیخیال  با نمک بودن ...

راستی این ماه تولد وبلاگم بودا.....جواسم

 نبود اول بگم

کیکم می دم بعدا نگیدمهناز  شکم گرسنه برمون گردوند

اگه کمکم کنید بادکنکارو باد کنم

موقع رفتن نفری یکی می دم بهتون...

بسوزه پدر ول خرجی

ببرییییییییید بخوریییییییییییییید

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 13:9 توسط مهناز |


سلام به همه ی دوستای خوب من...انشا ا... که حال و روزگار همتون بر وقف مراد

باشه.....اما دل من یه کوچولو از آسمون گله داره....پارسال توی همین روزا ۲متر

برف بارید توی رشت اما امسال ۲متر پیش کش آسمون نیم مترم نبارید..انگار قهر

کرده....فقط یه مدت پیش یه مقداری بارید دیگه تموم شد.... 

     راستش از یه چیزی نعجب کردم(زنگ زدیم به آبجی..(عراق) گفت اینجا خیلی

سرده داریم یخ می زنیم)!!!!!!چون همیشه وقتی اسم کربلا میاد یاد تشنگی و گرما و

عطش می افتم اصلا فکر این که اونجاهم زمستون سردی داره رو نمی

کردم....خلاصه عراق هم سرده اما رشت هوا آفتابی.....

     یه چیز جالب هم از آبجی شنیدم...وقتی تلفنی حرف سوغاتی شد چیزی از

سوغاتی های من نگفت جز اینکه...برای نی نی تو یه دست لباس نوزادی

خریدم!!!!!!!این دیگه از اون حرفا بودااااااامن هنوز ازدواج نکردم شوهر ندارم آبجی تو فکر

 نی نی منه!!!جالبه خداییش...خوش به حاله  نی نیه نداشته ی من که هنوز نیومده

خالش انقدر دوسش داره....کاش منم یه خاله ی این مدلی داشتم...حسودیم شد....

یه خبر رشت کلان شهر شد..هیچ ربطی به آپم نداشت اما نتونستم نگم ذوق داره دیگه

   ساقی  

کاش  می دیدم چیست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است!

آه،وقتی که تو،لبخند نگاهت را می تابانی

بال مزگان بلندت را ،می خوابانی

آه،وقتی که تو چشمانت،

آن جام لبالب از جان دارو را

سوی این تشنه ی جان سوخته می گردانی

موج موسیقی عشق

از دلم می گذرد

روح گلرنگ شراب

در تنم می گردد

دست ویرانگر شوق

پرپرم می کند،ای غنچه ی رنگین،پرپر!

من ،در آن لحظه،که چشم تو به من می نگرد

برگ خشکیده ی ایمان را

در پنجه ی باد

رقص شیتانی خواهش را

در آتش سبز!

نور پنهانی بخشش را

در چشمه ی مهر

انهزاز ابدیت را می بینم

بیش از این،سوی نگاهت،نتوانم نگریست

انهزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست

کاش می گفتی چیست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست.

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 15:29 توسط مهناز |